احساسِ خوشی دارم ، ابراز کنم ؟ یا نه
مجنونیِ این دل را ، آغاز کنم ؟ یا نه
با یک نظر از چَشمت، مهرَت به دلم افتاد
ارباب دلم هستی ؟ در باز کنم ؟ یا نه
دلبر تو اگر باشی ، شاعر تَرَم از سعدی
با وصف تو در شعرَم، اعجاز کنم ؟ یا نه
بی عشق اگر باشم ، گمنام ترین هستم
با عشقِ تو نامم را ، احراز کنم ؟ یا نه
در بازیِ چشمِ تو ، تسلیم ترین شاهم
در بندِ رُخَت خود را سرباز» کنم ؟ یا نه
باید چه کنم با دل؟ در مکتب عشق تو.
با عاشقی ام دل را ، ممتاز کنم ؟ یا نه
تکلیف بگو با من ، چَشمانِ سیاهَت را
با این دلِ بی همدم ، همراز کنم؟ یا نه
اشتراک گذاری در تلگرام
ایرج
استاد حسین خواجه امیری ۱۱دی ۱۳۱۱ در خالدآباد نطنز در خانوادهای هنرمند به دنیا آمد.
پدربزرگش از خوانندگان بنام زمان ناصرالدین شاه بود و پدرش که از صدایی خوش و رسا برخوردار بود و ردیف میدانست، مدتها او را تحت تعلیم خویش قرار میدهد. حسین در همان زمان در مراسم تعزیهخوانی شرکت میکرد و نزد تعزیهخوانانی که ردیف و دستگاه میدانستند به یادگیری آواز پرداخت.
وی پس از پایان تحصیلات ابتدایی به تهران رفت و در سال ۱۳۲۶ به مکتب ابوالحسن صبا راه یافت و دو سال پیاپی در حضور او دانستههای خویش را تکمیل کرد و به وسیله وی به رادیو ایران معرفی شد. در آن جا به اجرای برنامه با ارکستر ابراهیم خان منصوری پرداخت. وی پس از مدتی به دانشکده افسری رفته و شبهای جمعه که مرخصی داشته از ساعت ۳۰/۷ تا ۸ در برنامه ارتش شرکت و با ارکستر محمد بهارلو به اجرای برنامه میپرداخت.
در همان زمان به خاطر محدودیتهای محیط نظامی نام مستعار (ایرج) را که در اصل نام برادرش بود برای خود برگزید این چهره فرهیخته پس از سالها خدمت کرارا استعفا میدهد که نهایتا با استغفای وی موافقت می گردد.
و جالبه اطلاع داشته باشید نویسنده این وبلاگ ( من) مدتی طولانی (بعد از انقلاب ) با هم دوره ای استاد خواجه امیری به نام ( جناب سرهنگ جعفرزاده ) همکار بودم
اشتراک گذاری در تلگرام
درباره این سایت